با من باش!!!!!!!!

آخ که آدم چقدر دلش زود تنگ میشه...
ای کاش هوای شهرمان همیشه بارانی باشد
تا که شاید هر کجا هرلحظه ساکت آرام با صدای رعد و برق فریاد بزنم
و زیر ترنم باران نم نم اشکهایم رابرایش هدیه کنم
تا که شاید زمین نلرزد و آسمان شهر دودآلود نباشد
تاکه شاید پرندهها خانههایشان را ترک نکنند
تاکه شاید او هم بداند من اشتباه کردم
تاکه شاید بخشیده شوم
تاکه شاید بازآید........آن عشق آسمانیم
تاکه شاید...
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی!
روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !
روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد!
روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!
روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... !
مادرم روزت مبارک...

|
آیا زن فریب خورده فاحشه است ؟
|
|
زن فریب می خورد چون احساس ظریفی دارد. چرا در میان مردان دروغ ، بدجنسی ، خوی حیوانی ، تجاوز ، فریبکاری نوعی زرنگی محسوب می شود.؟ چه کسانی از یک زن فاحشه میسازند ؟ ![]() |
خورشید
تاب ِ نتابیدن ندارد
در آسمانی اگر غروب کرد
یعنی در آسمان دیگری طول کرده است
خداحافظ
آسمان ِ !!!!!!!


یه روز معلم دبستان سر كلاس از بچه ها می پرسه :وقتی بزرگ شدین میخواین چی كاره بشین؟
هر كس یه جوابی داد.یكی معلم .یكی مهندس.یكی دكتر.
نوبت رسید به مریم.مریم خیلی جدی گفت:وقتی بزرگ شدم می خوام فاحشه بشم.چون خیلی شغل خوبیه.آخه همسایه روروی ما یه خانمی كه همه مردا بهش احترام میزارن و تو كوچه بهش سلام میدن.حتی كمكش هم میكنن.تازه یه عالمه ماشین داره و هر شب یه مرد جدید با یه ماشین گرون میاد دنبالش.حتما یه عالمه راننده هم داره.اون زیاد پول در میاره .وقتی از بابا پرسیدم اون چی كارست ؟ گفت اون یه فاحشه ست.تازه یه روز دیدم بابا از خونه اون خانومه اومد بیرون .وقتی گفتم چی كار میكردی؟گفت یه جلسه كاری داشتیم.پس فاحشه شغل خوبیه چون به مهندسی هم مربوطه.یه روز از خونش صدای میومد از بابا پرسیدم چی شده گفت تولد خانومه همسایست.پس اون خیلی آدم مهمیه چون بابا تولد مامان همیشه یادش میره.تازه اون همیشه تمیز و آرایش كردست ولی مامان همیشه نامرتبه.پس من هم تصمیم گرفتم بزرگ شدم فاحشه بشم چون شغل خوبیه.!!!!!!!!!!!!
هرچه شيشه عينکم را تميزتر می کنم دنيا را کثيف تر می بينم !!!!!!!!!
در همکاری بین انسانها همواره 1+1مساوی 2 نیست.!!!!!!!
اگر یکدیگر را خنثی کنیم می تواند صفر باشد!!!!!!!!
اگر یکدیگر را یاری کنیم می تواند دو باشد!!!!!!!!
اگر به نیروی عظیم درون انسان ها پی ببریم می تواند بی نهایت باشد!!!!!!!!
او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم.
همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح يک ماشين بىامو کورسى آخرين مدل جلوى پارکينگ خانه داماد سوم بود که روى شيشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت
نوزادی را دیدم که از گریه کبود بود!!!!!!
پرسیدم دردش چیست
گفت: خالی کردن باد معده را بلد نیست!!!!!!!!
از نفخ عربده میزد...
کاش من
درد و دل کردن
خالی کردن باد افتاده در سر را
بلد بودم
آنوقت اینهمه عربده برجا نمی ماند!!!!!!!!